خانه / دلنوشته / بازی وبلاگی شاد باشیم: شادی کنم تا شاد باشم
بازی وبلاگی شاد باشیم: شادی کنم تا شاد باشم

بازی وبلاگی شاد باشیم: شادی کنم تا شاد باشم

راستش را بخواهید کل روز جمعه به این فکر می کردم که در این بازی وبلاگی که به دعوت بهراد جاود انجام شده بود شرکت کنم یا نه، برای نوشتن ذهنم یاری ام نمی کرد از همین رو خیلی مردد بودم اما بالاخره تصمیم گرفتم تا به بهانه ایجاد شور و شوقی هر چند کوچک و گذرا در وبلاگستان فارسی هم شده سهیم باشم. بازی وبلاگی شاد باشیم یکی از آن ایده هاییست که برای گِردهم آمدن وبلاگ نویسان بسیار مناسب است.

در مورد موضوع بازی وبلاگی چند وبلاگ نویس دیگر هم پست هایی ارسال کردند که شروع این بازی با آقای علی رضا حیاتی در پستی با عنوان شاد باشیم!” بود، هومن رضوانی با پست شاد باشیم” که در پست خودشان از تجربه خطرناکی صحبت کردند که باعث شد معنای لذت و شادی در لحظه رو از آن زمان به بعد کامل بفهمند، پست کامل و زیبای آقای بهراد جاود با عنوان شاد باش و شاد کن که با پست ایشون از تکرار بعضی مطالب تکراری خلاص شدم!، آقای مسلم میرزایی در وبلاگ خودشون ترجمه ای با عنوان یک واقعیت ساده درباره شادی” ارائه دادن که نکات خیلی جالبی رو گفتن. پیشنهاد می کنم تمام این پست ها را بخوانید و در زندگی تان به کار گیرید تا قدر لحظات شادتان را بدانید.

مدتی بود که قصد انتشار پست هایی شبیه این پست را داشتم که ایده بازی وبلاگی شروعی شد تا اولین گام را بردارم، ایده اصلی نوشتن این پست از علی رضا حیاتی بود که در یکی از روزهای هفته قبل توجهش با دیدن جمله ای که زیر آگهی های چسبانده به ایستگاه اتوبوس نوشته بود جلب شد : “زیباترین زندگی دنیا آنهایی دارند که به بدختی دیگران نمی خندند“. کاری با سطح دانش نویسنده این جمله ندارم شاید از جایی کپی پیست کرده باشد،شاید هم دلی پر از درد دارد و هزاران شاید و امای دیگر. به نظرم جمله سنگینی است جمله ای که غیرمستقیم به ما گوشزد می کند که در زندگی به یکدیگر کمک کنیم حالا از هر نوعی فرقی نمی کند. از مشکلات دیگران خوشحال نشویم بلکه همراه و یاور آنان باشیم تا در زندگی خود رستگار شویم.

به نظر شما واقعا چگونه می توانیم شاد باشیم؟؟ در اولین گام می توانیم به یکدیگر کمک کنیم تا همه با هم شاد باشیم نه آنکه از ناراحتی و مشکلات دیگران شاد شویم و حس کنیم که خدا جزای اشتباهاتش را داده!! نباید از درد و بیماری دوست و آشنایی که به علت مشکل مالی قادر به مداوای خویش نیست و به خود می پیچد وجدان مان را خوشحال کنیم که خودش کم کم خوب می شود! نمی دانم با این همه روزمرگی که همگی دچارش شده ایم چطور معنای شاد بودن در زندگی را توضیح دهم، به نظرم در این زمانه همه به نوعی نمی خواهیم  شاد باشیم و شادی را با بقیه به اشتراک بگذاریم، منظورم این است که خودمان جلوی شاد بودن یا شاد نشان دادن خود را می گیریم! علتش را هنوز نمی دانم اما جامعه مان به این شکل درآمده است.

اگر به من می گفتند در مورد هر چیزی غیر از این موضوع بنویس باور کنید تا این لحظه که بیشتر از یک ساعت از شروع نوشتنم گذشته، 10 صفحه تایپ می کردم اما این موضوع آنقدر گستردگی دارد که هنوز نمی دانم از کجایش شروع کنم!! اما عقیده شخصی که خیلی هم به آن پایبند هستم این است که شاد کردن دل خیلی از افراد اصلا کاری ندارد بعضی ها با یک کمک ساده دلشان آنقدر شاد می شود که وقتی اثر کار خود را در چهره شان می بینیم کل روزمان به شکل دیگری تمام می شود زیرا در خود نوعی احساس سرخوشی و رضایت از کارمان داریم و به اصطلاح وجدان مان راحت است. خوشبختانه در محیط آنلاین نیازی به برعکس نشان دادن خودم ندارم هر چه هستم را می توانید از صحبت هایم بفهمید، همیشه در زندگی شخصی سعی کردم در جاهایی که حتی حق کامل با من بود اما طرفم انسان منطقی نبود از حقم بگذرم تا طرف مقابل احساسی شاد هر چند کوچک داشته باشد ولو از نوع گذرا و لحظه ای، اما مطمئنم که این چنین فردی بعد از مدتی خود می فهمد که قضیه چیز دیگری بود.

در زندگی واقعی همیشه سعی می کنم تا کسی از نیت واقعی کارهایم متوجه نشود، خلق و خوی من طوریست که حوصله شلوغ کاری را ندارم برخلاف اطرافیان که حتما باید با جار و جنجال کار خیرشان را اعلام کنند اما من هیچ اعتقادی به رفتارهای این چنینی ندارم مهم دیدن حس و حال شادی و خوشحالی شخصیست که کمکی هر چند کوچک به وی کردم که از عمق وجودشان به نمایش می گذارند، مهم حس غرورشان است که هنوز خرد نشده،مهم این است که پیش هر کسی دست یاری دراز نکنند، مهم اینجاست که با شادی دیگران توانستم شاد شوم. مهم اینجاست که روزی نوبت من هم می شود تا معنای واقعی شاد بودن در زندگی را پیدا کنم.

صبح امروز در وبگردی هایم خبری عجیب خواندم که بی ارتباط با این پست نیست دو نفر که عمری با یکدیگر زندگی مشترک داشتند به یکباره احساس تنها بودن کردند و راه جدایی در پیش گرفتد، تنها چیزی که برایشان به ذهنم خطور کرد تاسف خوردن بود و بس. واقعا چه طور می شود که آن همه عشق،علاقه،شادی و خوشحالی دو طرفه در زندگی جایش را به تنفر و جدایی از هم می دهد؟ مگر در زندگی های امروزی چه اتفاقی می افتد که دو نفر بعد از سال ها زندگی مشترک نمی توانند با یکدیگر احساس شاد بودن داشته باشند؟ چرا نباید در زندگی مشترک مان به یکدیگر خوبی کنیم و از ایرادات یکدیگر چشم پوشی کنیم که نتیجه ای جز جدایی داشته باشیم. به نظرم مقصر جامعه نیست که شاد نیستیم می توانیم شاد بودن را از خود و خانواده مان شروع کنیم، می توانیم به بهانه تولد یا هر چیز دیگری با دوستان و آشمایان اوقات شادی را بگذارنیم. شاد بودن نیاز به بهانه ندارد با هر چیزی می توانید شادی خود را با بقیه به اشتراک بگذارید.

خودتان چقدر در روز وقت و انرژی تان را صرف شاد کردن دل اطرافیان تان می کنید؟؟ تعریف شادی و شاد کردن شخص دیگر چیست؟؟ اصلا اعتقادی به شاد کردن مردم دارید؟ از دیدن شادی شخصی چه عکس العملی نشان می دهید؟ با وی همراه می شوید یا در دلتان حسادت می کنید که طرف غم ندارد و شما غم های دنیا روی سرتان خراب شده؟ باور کنید که شاد کردن دل یک نفر خیلی راحت تر از آن چیزیست که فکر می کنیم حتما نیازی نیست که به وی هدیه ای گران قیمت دهیم، اگر مریضی در خانواده یا از آشنایان دارید با یک شاخه گل و مبلغی پول هرچند کم که شخصی هم متوجه نشود در پاکتی و جای مناسبی بگذارید حتما به عیادتش بروید بیماران به همدلی  افراد سالم نیازمندند با این کار ساده می توانید دل بیماری را شاد کنید.

برای کمک به ادامه تحصیل دانشجویی یکی از کتب درسی که قبلا استفاده کرده ایم را به عنوان هدیه یا امانت به وی قرض دهیم یا حتی یک روز به صورت اتفاقی در تاکسی زمان پیاده شدن مان کرایه شخص بغل دستی مان را تحت عنوان کرایه مبادا حساب کنیم مطمئن باشید که روزی دیگر برای شما هم ممکن است این اتفاق تکرار شود که کیف پول همراه نداشته باشید و شخصی که اصلا نمی شناسید حسابتان را می کند، بحث مبلغ ناچیزش نیست بلکه آن اثر و ذهنیتی شاد است که با این کارمان روی شخص دیگری برای کل روز یا هفته می گذاریم و وی به شکل دیگر روی اطرافیانش می تواند اثرگذار باشد با این کار به ظاهر ساده می توانیم شادی را در جامعه به اشتراک بگذاریم، خود را برای چند ثانیه در چنین موقعیتی قرار دهید در آن لحظه چه میزان خوشحال می شوید؟ در مورد کار وی پیش خود چه می گویید؟ حتی شاید روزی باشد که پول کافی در حد کرایه تاکسی هم همراهتان نباشد آن وقت چه فکری می کنید؟؟ به نظرم این چنین رفتارهایی اگر تبدیل به فرهنگ عمومی جامعه شود فوق العادست و به راستی جامعه ما آرمانی می شود ولی حیف که هنوز خبری از جامعه آرمانی من نیست.

شادی گذراست اما غم اگر کوچک هم باشد پایدار است آن هم چه پایداریی! تا نابودمان نکند دست بردار نیست، گهگاهی که این افکار در ذهن خسته ام می گذرد این ضرب المثل یا هرچیز دیگری که اسمش را می گذارید جلوی دیدگانم می آید که در زندگی باید «شادی کنم تا شاد باشم». نمی دانم چرا اما واقعا از وجودم به این جمله کوچک اعتقاد قلبی دارم، وضعیت جامعه حال ما مصداق جمله بالاست واقعیت گاهی اوقات تلخ است این روزها تا زمانی که مردم از کمک شما خوشحال نشوند انتظار خوشحال شدن خودتان را هم نداشته باشید.

گاهی اوقات دلم بی اختیار می گیرد که با آن همه شادی و خوشحالی که به اطرافیانم بی هیچ چشم وداشتی به روش های مختلف عرضه داشتم تا به حال کسی گامی برای شاد کردن من برنداشت برعکس با مشتی محکم بر وجودم کوبیدند تا له شوم، کسی انسان هایی از جنس مرا قبول ندارد فکر می کنم که آدم ها و خلقیاتشان تغییر کرده، یا آن طوری که خود می گویند جامعه و روزگار تغییرشان داده که دل کسی را نباید شاد کنیم، گاهی به ذهنم خطور می کند که رفتارم باید مثل خودشان شود اما به نظرم اراده ام  قوی تر از این حرفاست،” من همان هستم” کاری با بقیه و طرز فکرشان ندارم اطمینان دارم که در این دنیای به این عظمت همانند من هنوز هم پیدا می شود تا دل بقیه را شاد کند.

اگر بتوانید به شادی واقعی دست پیدا کنید در زندگی تان برنده هستید مثلا اگر بتوانید در زندگی خود شغلی مناسب با روحیات و خلقیات خود پیدا کنید طوری که از نظر مالی استقلال کامل پیدا کنید و عاشقش شوید و بتوانید از تمام لحظات حضور در شغلتان لذت ببرید به نظرم یک شادی واقعی در زندگی تان دارید زیرا مهم رضایت خاطر خودتان است نه شخص دیگر.

حال از شما می پرسم که به نظر شما یک زندگی شاد و خوشحال شامل چه چیزهایی است؟

بنده هم به نوبه خودم از سایر دوستان وبلاگ نویس می خواهم در پستی هر چندکوتاه دلایلی برای شاد بودن در زندگی رو برای ادامه این بازی گروهی منتشر کنند.از سایر دوستانی که زحمت شروع این بازی رو داشتند هم تشکر می کنم.

 

درباره‌ محمد علی پور

محمد علی پور هستم فارغ التحصیل رشته ICT.قبل از اشتراک هر مطلبی اول آن را تجربه می کنم سپس با شما در میان می گذارم. معرفی کاملترم در صفحه "درباره یک جوان" موجود است.

8 نظر

  1. مرسی از سایت خوبت…
    من از اصفهان دارم سایتتون رو مرور میکنم
    بالاخره یکی یه مطلب دبش تو سایتش گذاشت….
    خیر از جوونیتون بیینید مادٍر
    خیلی برا w3schools ممنونم
    کارم رو راه انداخت

  2. با سلام.
    ممنون از مطلب جالب‌تون.
    لطفا لینک aleereza.net/notes/be-happy به آدرس جدید (می‌تونید توی وب‌سایت ببینید: alirza.in/blog) اصلاح کنید.
    در ضمن نام‌خانوادگی درست هومن، رضوانی است، نه رضایی.
    ممنونم

  3. ممنونم محمد جان از این که تو این بازی وبلاگی شرکت کردی :)

  4. “زیباترین زندگی دنیا آنهایی دارند که به بدختی دیگران نمی خندند“ … جالب بود…

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*